تبلیغات
♥.•*:•.♥ cute girls♥.•*:•.♥ - اخبار هفته 8
جمعه 5 آذر 1389

اخبار هفته 8

   نوشته شده توسط: Sami501    نوع مطلب :(دانشگاه) ،(خاطرات) ،

سلام

من هنوز زندم  نترسین از دنیای ارواح پست نمی ذارم Smiley from millan.net

استاده اصلا کی باشه که بخواد من رو بکشه

خوب اولش یه معذرت اساسی آخه این هفته فقط دو روز رفتیم دانشگاه

یا خودمون پیچیوندیم یا و ضعیت هوا پیچوند یه روز هم هم که از قبل تو تقویم پیچیده شده بود

بعدش هم این امتحان ها ناجور وقتمون رو گرفته وقت نمی کنیم آتیش بسوزونیم برای همین اندکی اخبارهامون بی نمک تشریف دارن اما نگران نباشین جبران می کنیم

این هفته خ خ رو پیچوندیم چرا اون همش ما رو سره کار بذاره یه دفعه هم ما  تازه فک کنم از خداش هم بود یه استاده تنبلیه همش می خواد جیم شه

واااااااااااااای 1شنبه یه امتحان داشتیم شب قبلش تا ساعته 4 بیدار بودم Reading a Book( من از سبک شبه امتحان پیروی می کنم ) سره جلسه مثله دلفین ها با یه چشم باز خواب بودم ، امتحانش زیاد سخت نبود فقط یه سوالش احتیاج به فسفر سوزی شدید داشت که من هم یهو ای کیوسان شدم حل کردم ( البته به نظره خودم تا نظره اسی چی باشه ) بعد هی به نیلو اشارات ویژه کردم  که نیلو بعلهههههههههههههههه  این سوال رو دریاب که من حل کرده بیدم . نیلو هم به باقی دوستان این خبر شعف برنگیزناک رو رسوند سمیه هم به نیلو گفت خب ازش بپرس چه جوری حل کرده نیلو هم گفت یعنی بهش رو بزنم ( من هیچ کدوم از این مکالمات رو نشنیدم چون شدیدا تو جو امتحان بودم تازه خوابم هم می یومد ) آخه نیلوی نامرد من که هر چی دارم در طبقه اخلاص می ذارم من که نمی خواستم بگم ولیییییییییییی ........................

از طرفه دانشگاه به من یه بلیط نیم بها واسه فیلم ملک سلیمان دادن ( از بس که بچه گلیم ) هی می خوایم بریم با بچه ها نگاه کنیم جور نمی شه

برگشتنی سنت شکنی کردیم با اتوبوس برگشتیم ( معمولا با مترو میایم ) ته اتوبوس جمیعتی نشستیم یه حالی داد ، فقط یه مشکلی بود هی هر چند دقیقه یکی بر می گشت به ما نگاه تاسف برنگیزناک می انداخت 

قبله کلاسه سرندیپیتی رفتیم کتابخونه یه کم درس بخونیم که یهو اول کلاس ضایعمون نکنه ( آخه من و سمیه خواب دیده بودیم که ما رو مسئول کودتایه اخیر می دونه ) همچی غرقه درس بودیم که شنیدیم مسئول کتابخونه پشت تلفن گفت فردا تعطیله ( آخه مسئول کتابخونه عادت داره بلند بلند با تلفن بحرفه ) ما هم همچی ذوق کردیم که نگو نیشمون تا بناگوش باز شد  تازه واسه اطمینان بیشتر دوباره ازش پرسیدیم آخه خیلی غیره منتظره بود

سرندیپیتی اصلا به روش نیورد که ما جلسه قبل رو نیومده بودیم یه جورایی انگار قهر بود ( بچه ننه )
سرندیپیتی عادت داره اول هر جلسه از یکی سوال می پرسه این دفعه نوبت نیلو بود که خداییش خوب جواب داد اما استاده نامرد گفت آدم نباید انقدر به فرمول ها تکیه کنه و از این جور چرت و پرت ها . نیلو هم رفت خرش رو چسبید که مشکلت چیه دادش ؟؟؟؟ اسی هم گفته که اخه به نظر استرس داشتی هی کتاب رو ورق می زدی ( اصلا به توچه کتابه خودشه اصلا می خواد  پارش کنه )
بعدش هم اول اومد یه تمرین حل کنه یه ساعت و نیم طول کشید Whoop De Dooهمه ی بچه ها فکشون رو زمین بود حلش که تموم شد گفت تازه می ریم سراغه درس  اومد درس بده که گفت این ها رو تو حل مسئله توضیح دادم ( هی ما می گفتیم چرا حلش رو نمی فهیمیم نگو درس جدید بوده ) من هم هی وسطه کلاس به شکل زیر نویس به سمیه یادآوری می کردم که فردا تعطیله آخرش سمیه می خواست کلم رو بزنه به دیوار بغلی
کلا کلاس شلوغ بود آخه فشار درس شدید بود قاطی کرده بودیم ما هم که در جریانید اصولا خیلی آروم و متین سره کلاس می شنیم  این استاده چند بار برگشت تذکر داد دقیقا ما همون لحظات به فک هامون استراحت داده بودیم ضایع می شد  به جلویی ها گیر می داد

 

خدا این هفته رو به خیر بگذرونه یه سری sms تهدیدکننده از یه سری افراده ناشناس داشتم که می گفتن اگه تویه این هفته عیدشون رو ندم خودشون هفته ی بعد حلوام رو می پزن Angry Elf


سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 03:06 ب.ظ
من عاشق نیلوم
پاسخ Sami501 : من که اصلا نمی دونم شما کی هستی !
ما هم عاشق نیلو هستیم ، از اعمــــــــــــــــــاق قلب
sama
یکشنبه 5 دی 1389 01:19 ب.ظ
مثل همیشه :
jkfhbigduhgb fkskjhb ftkierjhngrgjhrfh rjugteorihfrutf riuet jrigjngd
پاسخ Sami501 : مثله همیش ممنوووووووووووووووووووووووووووون
مریم
یکشنبه 7 آذر 1389 09:24 ب.ظ
سمی عجب وضعی شد هم شوهرم دادی و به سلامتی فامیل شدیم هم یه جاریه خوب نسیبم شد.... دستت درد نکنه ایشالله من و خانم گلم به زودی واسه تو دست وآستینی بالا میزنیم که بی نسیب نمونی به ما بخندی...راستی اون پسرعمو خوباتو واسمون جدا کنا هه هه هه
پاسخ Sami501 : خواهش می کنم ، قابله شما رو نداره
عزیزم همشون گلن واقعا انتخابه سختی بود
خانم گل
یکشنبه 7 آذر 1389 01:42 ب.ظ
هه هه اومدم ببینم جواب نظراتو دادی یا نه اونم که هنوز مثل اینکه از دانشگاه نیومدیهه هه امروز رفتم با ددیم(بابام من به بابام میگم ددی)کلی دعوا کردم و گفتم مگه من آدم نیستم هی فرت و فرت منو تحریم میکنین؟بعدشم گفت که من بهت شارز نمیدم چون تازه دادم بهت منم دیدم نمیده رفتم یکیشو کش رفتم بعد بهش گفتم هه هه شما نده ما خودمون کش میریم بعد د برو که رفتیم و الفرااااااااااارررررررررررررررررررررررانقده حال داد...جیگرم به حال اومد....داشتم میپوسیدمپسرعموت یادت نره هااااااااااا دلم میشکنه
پاسخ Sami501 : الان تازه از دانشگاه رسیدم
پش بر تحریم پیروز شدی
چقدر عجله داری با پست سفارشی هم یه دو سه روزی طول می کشه که بیاد
خانم گل
یکشنبه 7 آذر 1389 02:54 ق.ظ
هه هه من دوباره اومدمآری مریم جون اگه دنبال شوهر میگردی خوب جایی اومدی جفتمون میریم میشیم زن پسرعموهای سمیبعد با هم میشیم جاری فیضشو میبریمهه هه سمی میدونی دارم چیکار میکنم؟الان باز نشستم دارم کلیپ دانلود میکنمآخه از صبح تا شب ساعت 12 اجازه ندارم منم به همین خاطر مجبور میشم که بعضی از شبا نه همشو بیدار بمونم و کلیپهایی که میخوامو دانلود کنم هه ههالان بازم میخوای بگی چه حوصله ای دارم من آره؟تو هم اگه مثله من صبح تا شب شب تا صبح کارت میشد به در و دیوار اتاقت نگاه کردن میشدی مثل منهیییییییییییییی خدااااااااااااااااا آخه این چه قلطی بود من کردم آخه...همش تقصیره مامیمه!من از زبان سراسری روزانه به راحتی قبول میشدم اما این مامیم نذاشت انتخاب رشته کنماییییییییی پزشکی بخوره تو سر من که تو گلوی مامانم گیر کرده!یه دخترش دکتر شده کافیش نیست هیییییییییییییییهه هه اومده بودم دوباره عرض اندام کنم سر دردودلم باز شدراستی من شمارمو عوض کرده بودم واست خصوصی گذاشتم برداشتی شمارمو؟هان؟آخه اصلا خبری ازت نیست...هییییییییییییی...........سمیییییییییییییییییبابام بهم شارژ نمیده.........الان اعتبارم 125ریاله....در حد تک انداختن ماماننننننننننننننننننننندارم دیوونه میشمهمش فرت و فرت منو تحریم میکنن!مامیم که اصلا نمیذاره برم سمت تلفنالبته من بعضی وقتها دزدکی میرماااااااااا سمتشولی خوب هی دعوامون میشه سر این قضیه!هیییییییییییییی من باز افتادم رو دور هیی هیی کردندیگه پاشم برم بخوابم که از سردرد دارم میمیرممممممممممممممممممباییییییییییییییییییییییییییییییییاز شدت بی خوابی خل شدم..هه هه جدی نگیر
پاسخ Sami501 : به به کلیپ می دانلودی ، دانلود کردن کلیپ از دیدنش بیشتر کیف داره آخه من به شخصه کلی ذوق دارم می خوام یه چیزی دانلود کنم
تو هم هی فکر گذشته رو نکن ، از الان هی تمرین کن جلوی آیینه به خودت بگو خانم دکتر . آهااااااااااااااا ببین چه مزه ای می ده خانم دکتر
بی شارژی هم معضلی واسه خودش تو هم هی حرص نخور پوستت خراب می شه
مریم
شنبه 6 آذر 1389 11:07 ب.ظ
به به به به می بینم که اینجا دخترا رو هم شوهر می دی خوب جایی اومدم هه هه هه هه
پاسخ Sami501 : ما همه کاری می کنیم . آب حوض می کشیم و .....
بستگی به تقاضای مشتری داره
خانم گل
شنبه 6 آذر 1389 10:34 ب.ظ
سیلوووووووووووووم سمی جونم خوبی؟به به من هر روز به اینجا سر میزنمااااااااااااااا ببخشید که اینبار کمی دیر رسیدمحالا این بی نمک بود؟اگه بانمک بود چی میشد؟هه ههمن وقتی این تعاریف شما رو میخونما همش میگم کاشکی میشد من با دوستام هم رشته ای میشدم توی یک کلاس میشدیم آخه من اگه دوستام پیشم نباشن نمیتونم درست و حسابی حرف بزنم این زبونم میگیره!هه ههاما دوستام از لحاظ درسی یا ازم پایین ترن یا بالاترن هیییییییییی امسالم که به جز 2تاشون بقیه رفتن دانشگاه!همش میان تعریف میکنن ال کردیم بل کردیم من عین این خل و چل ها میگم آره من از کله سحر(ساعت 9.30 کله سحر یاد بگیر)پامیشم میرم درس میخونم!اما هییییییییییییی این درس خوندن کفاف نمیده واسه اومدن به تهران پدرم داره درمیاد به خدا عین سگ پشیمونم که چرا انتخاب رشته نکردم!اههههههههه مامانننننننننننننهیییییییییی دعا کن یال دیگه این موقع منم دانشگاه باشم نه به خاطر خودشاااااااااااا به خاطر خودم از چپیدن توی خونه خسته شدم شدییییییییییییییداکثر مواقع خونه تنهام و چون تنهایی رو دوست ندارم دلم میگیره نمیتونم درست و حسابی هم درس بخونم!هه هه میگم اینجا تو پستت منم اخبار نوشتمااااااااا طومار شد واسه خودش!ببخشید دیگه این فک من ماشاا...گشاده هی میریزه بیرون چه میشه کرد ببخشید دیگه مختو خوردم!بووووووووووووووووووووسراستی منم عیدی میخواماااااااااااااااااا هر چند گذشت ولی بازم باید بهم عیدی بدی!یعنی چی؟در ضمن اون پسرعموتو که فرستادی سرغ مریم یکی دیگشم بفرست سراغ من با هم فامیل شیمراستی یک چیز دیگر(چه کتابی شد)اگه اومدی یاهو بهم خبر بده بیم بحرفیم تازه میخوام عکسمو بهت نشون بدم البته اگه بخوای منو ببینی هه ههنه که خیلی خوشگلم به همین خاطرمیخوام تو رو هم ببینماااااااااااااا باشه؟حالا دیگه واقعا برم که حنجرم درد گرفت بس که حرف زدم!بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
پاسخ Sami501 : سلام جیگمله خودم ، حالا اکشال نداره که اندکی دیر شد
تو هم هی انرزی منفی پخش نکن هر چند تنهایی درس خوندن سخته اما به زحمتش می ارزه . تمام انرژیت رو واسه امسال بذار که نتیجه بگیری هاااا
چشم همین الان یکی دیگشون رو هم کادو پیچ می کنم با پسته سفارشی می فرستم برات
عزیزم من الان شونصد سالی می شه که نرفتم میلم آخه وقت نمی کنم . اگه رفتم چشم حتما می گم تا چشمم به جماله شما منور شه
مااااااااااااااااااااااااااااااچ D:
مریم
شنبه 6 آذر 1389 06:36 ب.ظ
سلام سمی امان از دست تو واین شیطونیات آخ چقدر دلم برا سرندپیتی سوخت آخی گناه داره هه هه بیچاره اگه هم به روتون میوورد خودش ضایع می شد... پس همین که متانت پیشه کرد وآقایی کردو نمره هم کم نکرد خودش جای شکرش باقیه..راستی سمیرا تو سیّدی؟؟؟ الهی چراا من با هر کی آشنا می شم آخرش سّید ازکار درمی یاد آخرشم فکر کنم خودم با یه سّید ازدواج کنم هه هه هه هه جدی من سیّدا رو خیلی دوست دارم .......بعده اینا همه باید بگم عیدت مبارک
پاسخ Sami501 : هه هه هه من که خیلی معصوم بیدم
این سرندیپیتی یک آدم..... هست اصلا دلت واسش نسوزه چون خوب بلده پدر ما رو درآره
بله یکی از پسرعموهام رو می فرستم سراغت که با هم فامیل هم شیم
عیده شما هم مبارک گلم
سمی 501
جمعه 5 آذر 1389 11:56 ق.ظ
سلام سمیرا شنیدم قراره فردا به حساب تو بریم بیرون ناهار اخجوووووووووون
به نظرت لباس چی بپوشم هان؟
برو خدا رو شکر کن که اون روز داشتم میرفتم عروسی وگرنه خودم خفت میکردم اینقد که گفتی فردا تعطیله
اصلا واسه چی من درسو نفهمیدم واسه اینکه حواسمو هی پرت میکردی
واسه جبرانم باید واسه من 2 پرس غذا سفارش بدی
حالا نظر موافقت رو اعلام کن
پاسخ Sami501 : کارد بخوره تو شکمت مگه من سره گنج نشستم تو و نیلو جفتی با هم واسه تولدتون ناهار دادید حالا منه بیچاره تکی ؟؟؟ فوقش یه چیپس بخرم 5 تایی با هم بخوریم
بعدشم این جلسه من حواست رو پرت کردم جلسه های قبلی چی ؟!
fargol & ss501 (سیب)
جمعه 5 آذر 1389 10:15 ق.ظ
کی گفت اخبارت بی نمک بود به این باحالی
پاسخ Sami501 : نمک از خودتونه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر