تبلیغات
♥.•*:•.♥ cute girls♥.•*:•.♥ - اخبار هفته 7
جمعه 28 آبان 1389

اخبار هفته 7

   نوشته شده توسط: Sami501    نوع مطلب :(دانشگاه) ،(خاطرات) ،

سلام

عیدهاتون مبارک ( هم عیده قبلی هم بعدی )

این ممکنه اخرین اخبار هفته ای باشه که می نویسم Smiley Face

اگه حال و حوصله داشته باشید که این اخبار رو تا آخرش بخونید خودتون دلیلش رو متوجه می شید

1- خ خ امتحان خلبانیش رو قبول شدش ، اما خسیس شیرینی نداد ( جون به عزرائیل نمی ده شیرینی بخوره تو سرش ) هی ما گفتیم استاد ما دعا کردیم که شما قبول شدید ( واقعا فک کرده از همت متعالی خودش بوده که قبول شده ) گفت من هم دعا می کنم که شما امتحان درس من رو قبول شید ( همین جوری نخونده بیستیم آقاااااااااااااااااااااا )

 

2- این استاد خ خ یک دست خطه بسی بسیار داغونی داره ( مثله بقیه خصوصیاتش ). در توصیفش همین رو بگم که دست خطش مثله خون آشام هاست نمی تونه تو آفتاب بره (عوارض دیدن سریال ) همچین که داشت پای تخته می نوشت برگشت گیر داد به یکی از بچه ها که داری به دست خط من می خندی ( خوبه خودشم می دونه ) بعد گفت خنده نداره که گریه داره . ( من هم با خودم تو فکرم گفتم "خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است " البته فهیمه بهم تذکر داد که دیگه بلند بلند با خودم فکر نکنم  )

3- خ خ می خواست درس توضیح بده که احتیاج به یک عدد DVD پیدا کرد .من هم از وقتی که نماینده سرندیپیتی شدم همیشه مجهز می رم سره همه ی کلاس ها تا وقتی که استاد وسیله ی کمک آموزشی می خواد من آماده باشم . به خاطر همین در یک اقدام جان بر کفانه یه عدد DVD خش خشی به ایشون تقدیم کردم استاد هم گفت این DVD که دادی خرابه ها آخرش نگی که من خرابش کردم ، من هم گفتم اگه سالم بود که به شما نمی دادم
تا آخرش با این وسیله آموزشی سرگرم بود دیگه هی می گفت تو همین یه کاره خیر رو تو زندگیت کردی ( تو همون یکیش رو هم که نکردی )
بعدش هم توصیه کرد این
DVD رو به عنوان یادگاری نگه دارم

4- سرندیپیتی پر رو دوباره می خواد ازمون امتحان بگیره تازش هم می خواست ( به زمان فعل توجه کنید ) ما رو 5شنبه بکشونه دانشگاه من هم رفتم باهاش صحبت کنم آخه عزیزه دلم این چه کاریه ( البته همچین هم مهربون نگفتم می خواستم اون کتاب خوشگل و سنگینه رو بکبونم تو سرش Smiley) ما این چند هفته کلی امتحان داریم تازه این 5شنبه رو هم که تعطیل نمی کنید که بشینیم یه ذره درس بخونیم . با کمال پررویی به من می گه 5شنبه هفته دیگه تعطیله بشنید بخونید ( انگار فقط درس اون مهمه ) یه بچه ی خود شیرینه شکرک زده که تازه به عنوان مهمان میاد سره کلاس بغل دسته من وایساده بود گفت "استاد اگه بخواید می تونیم 5شنبه هفته ی دیگه رو هم بیایم دانشگاه " ( وای دیابت نوعه دوم گرفتم از شیرینی بیش از حد Smiley Face) واقعا دلم می خواست یه کم بلدالملک بازی در بیارم Smileyالبته خودم رو کنترل کردم و فقط با یه نگاه علقل اندر پِهِن بهش کردم گفتم " از کیسه خلیفه می بخشی ؟!  "

بعدش هم رفتم بچه ها رو شیر کردم که بیان یه جوری اسی رو راضی کنن . فک کنید دوره سرندیپیتی کلی دختر جمع شده بود Smileyاون هم که با حیا سرش رو انداخته بود پایین داشت کاشی ها رو می شمرد  اخرش هم گفت 5شنبه با هم صحبت می کنیم من هم گفتم مگه قرار نشد 5شنبه نیایم همچی جدی گفتم بیچاره یه لحظه خودش هم فک کرد واقعا همچین حرفی زده

5- همین جور که متوجه شدید قرار بود مثلا 5شنبه رو بریم سره کلاسه سرندیپیتی . ولی 4شنبه ساعت 10 پگاه زنگ زد گفت یکی از اعضای گروه نخاله ها گفته با بچه ها هماهنگ کنیم ، نریم . ما هم بعد از یه مشورت سریع قبول کردیم پگاه هم به همون طرف زنگ زدش گفتش ما مشکلی نداریم اگه قطعی شد به ما هم اطلاع بدید . دختره پررو گفته بقیه هماهنگن می خواستیم از شما مطمئن شیم . من که شنیدم اول کلی کف کردم بعدش خواستم برم بکشمشششششششششششش Smiley حالا خوبه که همیشه خودشون سازه مخالفتشون کوک کوکه
بعلههههههه دیگه ما سرندیپیتی رو پیچوندیم ، احتمالا ما رو به روش قرون وسطایی می کشه Smiley شاید هم من رو به عنوانه نماینده فلک کنه تا درس عبرتی برایه همه باشم girl_cray.gif خلاصه اگر ما رو دیگه ندید حلال کنید
شاید هفته ی دیگه ..................


ayda
پنجشنبه 8 مرداد 1394 03:49 ب.ظ
خخخخخخخخ
وای مردم این دانشگاهه شما می رین آخ نمیری مردم
ازخنه
fargol & ss501(سیب)
جمعه 5 آذر 1389 12:13 ق.ظ
سلام جیجر خوبی؟؟؟؟؟
پاسخ Sami501 : سلام جیگمل
ممنون خوفم
mahtab
سه شنبه 2 آذر 1389 08:54 ب.ظ
vaay man cheghad poroo am!!!sry!!! khob khatere hayi ke minevisio doos midaram dge!!!chi kar konam!!ha
پاسخ Sami501 : نه بابا پررو چیه ؟؟
خیلی هم خوشحال شدم وقتی فهمیدم خاطره هامون رو دوست داری
mahtab
سه شنبه 2 آذر 1389 08:53 ب.ظ
to chera az oon khatere ba maze ha nemizari ke ma hesabi hal konim??han???bodo bodo bezar
پاسخ Sami501 : چشم میذارم
اخه سرمون شلوغه دیگه وقت نمی کنیم شیطون بازی در بیاریم
تیام
دوشنبه 1 آذر 1389 10:31 ب.ظ
سلام وب خوبی داری

ما هم هروز 7 تا 8 هرروز تا اپیم

اگه دوست داشتی خوشحال میشم بیای
راستی رای یادت نره ^^
پاسخ Sami501 : چشم من هم هر روز 7 ، 8 یار میام
ساناز
دوشنبه 1 آذر 1389 07:50 ب.ظ
آپم و آپم
پاسخ Sami501 : اومدم اومدم
ژیلا
یکشنبه 30 آبان 1389 09:33 ق.ظ
سلام خسته نباشی خیلی جالب مینویسی
انواع ساعت LED آدیداس و پوما و سامورایی در
http://kharidehamechi.mihanblog.com
دوست داشتی سر بزن.
پاسخ Sami501 : شما هم چشم
هانیه
شنبه 29 آبان 1389 11:42 ب.ظ
سلاااااااااااااااااااااااااااام.چقدراین یوکیسا نازن خدا میدونه چقدرمن اینا رو میدوستم بازم خدا میدونه....
خوشحال میشم به سایت من و دوستم سربزنید
پاسخ Sami501 : ...........
به روی دو چشمم
خانم گل
شنبه 29 آبان 1389 10:22 ب.ظ
سیلوووووووووووووووووممممممممممممممبه به میگما عجب دانشگاهه باحالی دارین جان من مهمان میذارن من فردا پاشم بیام تهران یه روز بشینم سر کلاساتون کمی حال کنم؟من پایه ام واسه این جور چیزا!وایی خدا کی میشه منم روی این دانشگاه رو بببینم بلکه راحت شموایییییییییی سمی نت که میای دیگه آره؟ها؟ها؟ها؟بیای ها من از این به بعد(اگه این کانیه لعنتی درست شه)میخوام داستان رو زود زود بذارم باشه؟راستی به این استاداتون بگو من یه دوست دارم که اگه به من دست بزنین میاد میزنه فکتونو میاره پایین باشهه؟حالا بدو بیا بغلممممممممممممممم
پاسخ Sami501 : عزیزم غصه نخور تو هم میای دانشگاه می بینی همچی تحفه ای هم نیست
بابا من که پایم تو هر روز بذار
اخیش یه چند تا حامی پیدا کردم خیالم راحت شد
ساناز
شنبه 29 آبان 1389 04:26 ب.ظ
چی بگم والا
من آپم حتما بیا
پاسخ Sami501 : چشم میام
مریم
شنبه 29 آبان 1389 03:17 ب.ظ
سمییییییییییییییییییییییییییی هه هه هه
این فقط جنبه مزاحمت داشت وبس
پاسخ Sami501 : شما مراحمی عزیزه دل
kang so ma ya
شنبه 29 آبان 1389 09:09 ق.ظ
سمیلا نمیدونی به من چی گذشته خواب دیدم سرندپیتی خشم ناک امیز اومد تو کلاس رو به ما کرد گفت میدونم کاره شماست شماها حق ندارید دیگه امتحان بدید عجب کابوسی بودا برای اولین بار تو چشامون نیگا کرد کم مونده بود منی بوخوره گودزیلا
راستی 2 تا نخاله رفتن سر کلاس اوسی هم تمرین حل نمودند واسشون ای خیر نبینی تو
خدا خیر بده باعث و بانیه این تعطیلی رو استثنا
پاسخ Sami501 : کابوس که چه عرض کنم یه چیزی اون ور تر
سمیه اسمشون رو بگو قول می دم بدون درد و خون ریزی بکشمشون
مریم
جمعه 28 آبان 1389 09:09 ب.ظ
سلام سمی جان خوبیییییِ؟؟؟؟؟
پس بالاخره این خ خ قبول شد هه هه لابد کلی هم پز دادا هان ..خدا بخیر کنه لابد بعدش آسمونو ول میکنه میخواد مدرک کاپیتانیه کشتی یا غواصی بگیره هان عجبمیگم مبسرجان جان حالا dvdخش دارت چی بود؟؟؟ هه هه مبسره وظیفه شناس
آخی سرندپیتی همش میخواد یه جورایی جدی باشه ولی آخرش که شماها نمیزارین ....حساب کن اگه اومده باشه دانشگاه وبرگشته باشه حتما این هفته نمره ازتون کم میشه آخه جسارت بزرگی کردین
انشالله که موردی پیش نمیاد و به خیر وخوشی رد میشه ....ممنون از نویسندگیه ماهت ....قربانت بای
پاسخ Sami501 : سلام مریمی ، من خوبم شما چه طوری ؟
از این خ خ هیچی بعید نیست یه دفعه ای دیدی فضا نورد شد
کارمون که از جسارت هم گذشتهههههههه ، آخه مگه مجبوره جدی باشه D:
خدا از دهنت بشنفه خواهر
بابای
fahimeh
جمعه 28 آبان 1389 02:47 ب.ظ
سلام سمیراجونم
مگه من مردم بخوادتورو بکشه؟خودم میکشمش تامنوداری غم نداری
میخواست تعطیل کنه مابهش گفتیم دیگه
پاسخ Sami501 : آخیش خیلالم راحت شد ، فهیم جونم
بعله از اولش هم باید مثله یه استاده حرف گوش کن تعطیل می کرد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر