تبلیغات
♥.•*:•.♥ cute girls♥.•*:•.♥ - اخبار هفته 1
جمعه 16 مهر 1389

اخبار هفته 1

   نوشته شده توسط: Sami501    نوع مطلب :(دانشگاه) ،(خاطرات) ،

اهم اهم با اخبار هفته در خدمت شماییم

1- خوب ما سه شنبه کلاس زبانمون تموم شدش ، خیلی کلاس خوبی بود حیــــــــــف شدش  تازه کلی دل آدم رو شاد می کرد

2- فک کنم این هفته تا هفتاد و هفت هفته بعد تکرار نشه ( خواجه عبدالله انصاری از شاگردای خودم بوده ها ) آخه این هفته با سرندیپیتی کلاس نداشتیم

3- به عنوان مهمان سره کلاس باگز بانی  ( اسم مستعار استاده ) رفتیم که این خودش چند مرحله داشت

الف / ورود ما به کلاس : از اون جا که ترم پایینی های ما شدیـــــــــــــــدا مثبت هستن و از اونجا که ما هم شدیـــــــــــــــدا مثبت نیستیم یه جوری عجیبی به ما نگاه می کردن طوری که من از سمیه پرسیدم ، ما دمی ، شاخی  ، چیزی داریم که این ها این جوری به ما نگاه می کنند . البته سمیه جان خیلی قشنگ این موضوع رو برای من توضیح داد.

ب / ورود استاد به کلاس : موقعی که استاد وارد کلاس شد ، فهیمه آدامس به چه گندگی رو داشت تو دهن مبارکش جا می داد و همین باعث خنده ی اسی گرام شد

ج/در حین کلاس : چون من اصولا نمی تونم سره کلاس آروم بشینم  و این کلاس هم مجال هیچ تکه پرانی نمی داد داشتم همین جوری با انگشتهام بازی میکردم که خدا زد پس کلم و فهیمه من رو در حین انجام این کار دیدش و الان یه هفته است که سوژه ی ایشون شدم . البته من تا آخر کلاس نتونستم چیزی نگم و مقادیری اظهار فضل کردم

د/ در پایان هم کلاس به خوبی و خوشی تموم شد و هیچ جنگ و دعوایی رخ نداد

4- سر آزمایشگاه من و نیلو و سمیه با هم تویه گروهیم و از اونجا که ما ته شانسیم همه ی دستگاه های ما در حد تیم ملی داغون بودن من هم حوصلم سر رفت شروع کردم به آزاره دیگران اول ولتاژ پاک کن رو گرفتم بعد ولتاژ نیلو و سمیه بعدش هم خودم . خودم از همه با ولتاژتر بودم  . بیچاره مسئول آزمایشگاه خیــــــــــــــلی تعجبناک شدش

5- یه استاد داریم که هنوز براش اسم مستعار نذاشتیم به خاطره همین من براش یه اسمه سرخ پوستی گذاشتم . اسمش انگشت در لپه  . قبل از این که اسی بیاد تو کلاس من داشتم اسمه اعضای SS501 رو به نیلو یاد می دادم که نیلو یه اشتباه نا بخشودنی کرد من هم در عوضش یکی از اون جیـــــــــــــغ خوشملام رو کشیدم  که یهو دیدم همه از اطراف دارن می زنن تو سرم . بلـــــــــــــــــــــــــه استاده گرامی تشریف اورده بودن . من هم هل شدم اومدم که بشینم گوشی فهیمه رو انداختم زمین . البته ساعت بعدش هم فهیمه داشت از اون خنده قشنگاش رو می کرد که دوباره همون وضع تکرار شدش . اصلا اگه ما یه جلسه سوتی ندیم اوضاع کواکب در هم می پیچه Smiley from millan.net

6- پگاه رفتش خونه خالش که با نی نی خوشملش بازی کنه  . تازه کلی هم فیلم گرفت و دل ما رو آب کرد

7- این هفته ما همش ساندویچ و پیتزا خوردیم . حالم از هر چی فست فوده به هم می خوره

8- چمن های دانشگاه رو که قده چنار شده بودن کوتاه کردن فک کنم تا دو هفته قرمه سبزی داشته باشیم

9- من و پگاه دیگه شکر بخوریم تنهایی بریم پارک کناره دانشگاه

10- ودر آخر همین 5شنبه دو تا دختر ناناز رو که از طریق وب باهاشون آشنا شده بودم  رو با بچه ها دیدیم . آخه اونها هم از طرفدارهای SS بودن بعدش هم فهمیدیم که ای دله غافل هم دانشگاهی خودمونن . خیلی دخترهای نازی بودن اصلا همه طرفدارهای SS همین جورین  ، یکیش خوده من .ولی فک کنم پاک آبرومون پیششون رفت ، فک کنم تا حالا دخترهایی به این شلوغی ندیده بودن . از انرژی زیاده دیگه

 

 

این بود اخبار هفته

نظــــــــــــــــــــــر یادتون نره


sama
یکشنبه 18 مهر 1389 01:48 ب.ظ
چه هفته ی کسل کتتده ای نه کسی رو دیونه کردین نه کشتین و....
پاسخ Sami501 : نگران نباش این هفته جبران می کنیم
خانم گل
شنبه 17 مهر 1389 01:12 ب.ظ
سلااااااااااااااااااام سمی جونم خوفییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اول بدو بیا بغلم که دلم کلی تنگیده بوووووووووووووود براتتتتتتتتتتهه هه میگماااااااااا منم از این دانشگاها میخواااااااااااااااااااااااام ماماننننننننننننننننتو رو خدا دعا کن جوری رتبه بیارم که بتونم بیام تهرانمن میخوام بازیگر بشم اگه نیام تهران نمیشه باید بیااااااااااااااااام وایییییییییییییییییمیگم حالا کیا رو دیدی؟هااااااااان شری و یلدا رو آره؟من عکس شری رو دیدم وقتی رفته بود تایلند عکس انداخته بود و اون دختر تایلیندیه برامون سندش کرد هه هه خیلی ناناز بودمنم میخوااااااااااااااااممیخوام شماها رو ببینم واییییییییییییییهیی گریه دیگه بسه برم ادامه داستانم رو بنویسم که خیلی عقب افتاده بووووووووووووووووووووووووووس
پاسخ Sami501 : سلام بدو بیا بغلـــــــــــــــــــــــــــــم ، آخیش من هم دلم خفنگ تنگیده بود
اگه بیای تهران که خیلی توپه
آره شری و یلدا رو دیدم ، خیلی گوگولی بودن
درست فراموش نشه ها ...............
مریم
جمعه 16 مهر 1389 11:42 ب.ظ
سلام....وای سمی امان از دسته توبااین شیطونیات یه کم به فکره ماهم باش از خنده غش کردم به خاطره حرفات ....اون قسمت 8رو خوب اومدی....راستی بیچاره استادا چه اسمایی براشون گذاشتی
فکر کنم کیف کردی بااون سرندپیتیه هم کلاس نداشتی... هان چی شده نکنه این دفعه خودش تعطیل کرده؟؟؟...آها شنیدم که امروز چند تا ازبچه ها قرار داشتن تو نرفتی ؟؟؟آخه از این قسمت چیزی نننوشتی جیگر ...
موفق باشی بای
پاسخ Sami501 : قابل شما رو نداشت مریم جونی
تازه امروز یه استاد جدید داشتیم کلی به مخمون فشار اوردیم که چه اسمی براش بذاریم آخرش به یه نتیجه درخشان رسیدیم که هفته ی دیگه اعلام می کنیم
آره نشد یرم ، خیــــــــــــــــــــــلی دلم می خواست برم . حیـــــــــــــــــف
تو هم موفق باشی عزیـــــــــــــــــــــزم
somi
جمعه 16 مهر 1389 08:12 ب.ظ
من دیگه نمیام تو وبلاگ
ابرو نذاشتی واسمون دیگه کچل
اینم میگفتی که بجلو باگز بانی گفتی استادمون مجهول الهویه ای بوده!!!!!!!!!1
پاسخ Sami501 : اوااااااااااااااااااااااااا راست می گی یادم رفت بگم ، خوب شد گفتی ها
کچل هم خودتی
اصلا نیا ، خیلی دلت هم بخواد . ایـــــــــــــــــــــــــــــــشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر