تبلیغات
♥.•*:•.♥ cute girls♥.•*:•.♥ - اولیت موفقیت این ترم
یکشنبه 11 مهر 1389

اولیت موفقیت این ترم

   نوشته شده توسط: Sami501    نوع مطلب :(دانشگاه) ،

سلام بر دوستان گرامی

الان خبر بسی خوشحال کننده به دستم رسید به همین مناسبت می خواهم این شادی رو با شما شریک شم

خانم ها و آقایون همه در حالی که دو انگشتی دست می زنید به ادامه مطلب قدم رنجه فرمایید

عزیزم با شمام آرومتر یه دفعه ای دیدی وبمون رو فیلی کردن ها آرومتر از خودت خوشحالی در کن 

یادتونه گفتم قراره دوشنبه کلاس داشته باشیم ، خوب دیگه لغوش کردیم

همش هم به خاطره فهیمه قهرمانه ( گفتم که خشم اژدهاست ) فهیمه در یک اقدام جان بر کفانه به استاد ایمیلید و اعتراضید

اسی هم در جواب ایمیلید که مگر لال بودی دختر چرا همون روز نگفتی فهیمه در جواب گفت ما گفتیم ولی شما اصلا گوش نکردی و رفتی بیرون کلاس  اون نیز ایمیل فرستاد ( چه ایمیل تو ایمیل شد  ) وااااااااااااااا من این جوری کردم ( ولم کنید می خوام برم بکشمش یه جوری می کشمش که زیاد درد نکشه ) این کاره خیلی اشتباهی ( معذرت خواهی نکرد ها Whoop De Doo) شما از همه امضا جمع کن من کلاس رو لغو می کنم

ما هم از خدا خواسته امضا جمع کردیم جالب اینه که بچه ها با شادی تمام امضا کردن یکی نیست بگه فقط جلو استاد لالید  بعدش هم قرار شد بهش بزنگن اطلاع بدن

الان رفتم میل هام رو بچکم دیدم میلیده که به خاطر 29 تا رای مخالف و یه رای موافق ( خودش رو حساب کرده ها ) کلاس لغویده بعدش هم کلی مرثیه سرایی کرده که دانشجو در الویته ( ما هم باور کردیم  ) اوخیییییییییییییییییییییی دلم سوخید براش خوب منصرف شدم نمی کشمش

به خاطره این موفقیت عظیم از الان تا یه هفته به فهیمه می گیم فهیمه فهمیده ( بر وزن حسین فهمیده )


sama
یکشنبه 18 مهر 1389 02:08 ب.ظ
تاز بشید با این دانشگاه رفتنتون
پاسخ Sami501 : بلهههههههههههههههه
خانم گل
سه شنبه 13 مهر 1389 04:08 ب.ظ
سلااااااااااااااااااااااااام سمی جونم خوبیییییییییییییییییییییی؟واییییییییییییی چقده دلم تنگیده بود برااااااااااااااتآخه این چند روزه مامیم خیلی گیر میده منم وقت نمیشه بیام یه نظر خشک و خالی به دوست عزیزم بدم!هه هه این دانشگاه شمام عجب ماجراهایی داره هاااااااااا واییییییییییییییخوش به حالتون شد پس که کلاس لغو شد!هه ههراستی تو قسمت 10 سریال هیونو دیدی؟من دیدم ولی اون عکسه توش نبودااااااااااااا هه ههخوب دیگه اگه بمونم همین طور یه ریز حرف میزنمپس برم تا مختو نخورم!
پاسخ Sami501 : آره اسمه دانشگاه ما رو باید بذارن دانشگاه پر ماجرا ، تازه من نصفه ماجرا ها رو نمی نویسم.........
سریال هیون هم دیگه دان نکردم آخه پدره کامی در میومد
حالا می موندی D:
آیدا
دوشنبه 12 مهر 1389 06:27 ب.ظ
سیلوم و درود و دو صد بدرود به شما دوست جون گرامی.
قلفان شوما سمی جون...مخسی که به وب حقیر ما تشریف آوردین
لینکیدمت جیگر.
پاسخ Sami501 : من برم لینکت کنم جیـــــــــــــــــــگر
fahimeh
دوشنبه 12 مهر 1389 05:40 ب.ظ
وای چقدمشهورشدم
مرسی سمیرا
فقط اگه استاداینوبخونه بدونه همش زیرسرمن بوده دیگه من میدونم باتو
شوخی کردم فوقش میندازه دیگه
خیلی کیف دادتعطیل کردیما
بازم ازاین کارابکنیم
پاسخ Sami501 : خودت میدونی که من اصولا پایه ی هر گونه پیچایشی هستم
هلو و اوپا
یکشنبه 11 مهر 1389 09:44 ب.ظ
سلام دخملی ... این بار خودتی ؟ هه هه حال کردی اون دفعه چه سوتی باحالی دادم تو پست سمی یعنی سمیه ( فکر کنم البته )کلی برات نظر دادم ؟ !!
همین سوتی هامه دیگه همه رو از جمله یونگ ها آقامون رو اسیر کرده !
بابا خوش به حالتون ما رو که قشنگ نابود کردن سر انتخاب واحد هر روز هم داره قشنگ تر از دیروز می شه ... سمی یه چیز باحال ... آقا امروز تازه شری برگشته بود کلی حرف زدیم با هم که ییهو من گفتم فهمیدی با سمی آشنا دراومدیم ؟ هیچی دیگه دخملم کپ کرد من که اینو گفتم ... بعد کلی جیغ و ویغ که بیام بهت بگم بیا ببینیم هم را ...
موافقی آیا ؟ ببین دخی ... ما از 2 شنبه تا 5 شنبه دانشگاهیم حالا ببین کی راحتی کار و بارت جوره بگو که خلاصه اش سعادتی بهت دست بده و دیداری از نزدیک با هلو ( خودم زی زی جونت ) و کیمچی(یلدایی) و گوجه سبز (شری )داشته باشی!!! ... آره دیگه این جوریا ... البته اگه یکم گوشات رو تیز کنی توی دانشکده ... هر جا صدای اس اس شنیدی فکر نکن توهم زدی حتما ما اون دور وبرهاییم !
پاسخ Sami501 : اییییییییییییییییییییی ول فک کنم دانشگاه ما رو باید مقر اصلی SS معرفی کنن ها ، آخه من یکی دیگه رو هم تو دانشگاه می شناسم که دیوانه بار طرفداره SS.
ما همه روزه دانشگاه ول می باشیم حالا قرار می ذاریم همدیگه رو ببینیم
الان نظرت رو به سمیه خوندم ، چه باحال بود
مریم
یکشنبه 11 مهر 1389 08:06 ب.ظ
واقعا تعطیل کرد ؟؟؟؟؟آخییییییییییییییییییش منم خوشحال شدم الهی شکر چه فکری کرده این فهیمه خانوم قدرشو بدونین
حالا سمی جان ازتعطیلیت لذت ببر .....راستی ما وقتی دانشگاه میرفتم به صورت اجباری باید روزهای جمعه دانشگاه میرفتیم کلیم خوش میگذشت دیگه حراست خبری نبود وسخت گیریها ...همه درمنزل به سر میبردن ماهم هر کاری دلمون میخواست میکردیم هه هه هه
حالا برو خوش باش که استادتون اجازه داده هه هه هه
پاسخ Sami501 : ما همین یه فهیمه رو داریم دیگه انقده هم قدرش رو می دونیم ..........
جمعه ها ؟؟؟؟؟ وای چه ستمیه ولی از یه جهت بدم نیست ها
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر