تبلیغات
♥.•*:•.♥ cute girls♥.•*:•.♥ - دو راهب
شنبه 10 مهر 1389

دو راهب

   نوشته شده توسط: somi    نوع مطلب :(متفرقه) ،

دو راهب در مسیر زیارت خود ، به قسمت کم عمق رودخانه ای رسیدند . لب رودخانه ، دختر زیبائی را دیدند که لباس گرانقیمتی به تن داشت.

 

از آنجائی که ساحل رودخانه مرتفع بود و آن دختر خانم هم نمیخواست هنگام عبور لباسش آسیب ببیند ، منتظر ایستاده بود .

 

یکی از راهبها بدون مقدمه رفت و خانوم را سوارکولش کرد .  سپس او را از عرض رودخانه عبور داد و طرف  دیگر روی قسمت خشک ساحل پائین گذاشت .

 

راهبها به راهشان ادامه دادند . اما راهب دومی یک ساعت میشد که هی شکایت میکرد : " مطمئنا این کار درستی نبود ، تو با یه خانم تماس داشتی ، نمیدونی که در حال عبادت و زیارت هستیم ؟ این عملت درست بر عکس دستورات بود ؟  "

 

و ادامه داد : " تو چطور بخودت این اجازه رو دادی که بر خلاف قوانین رفتار کنی ؟ "

 

راهبی که خانم رو به این طرف رودخونه آورده بود ، سکوت میکرد ، اما دیگر تحملش طاق شد و جواب داد : " من اون خانوم رو یه ساعت میشه زمین گذاشتم اما تو چرا هنوز داری اون رو تو ذهنت حمل میکنی ؟ ! " 


خوش باشید سمی


sami
یکشنبه 11 مهر 1389 07:51 ب.ظ
ایییییییییییییییییییییییی راهب ها هم
مریم
یکشنبه 11 مهر 1389 02:27 ب.ظ
سلام سمی جان
عجب جوابه دندان شکنی داد به طرف هه بدبخت توش موند
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر