تبلیغات
♥.•*:•.♥ cute girls♥.•*:•.♥ - من و تولدم
چهارشنبه 31 شهریور 1389

من و تولدم

   نوشته شده توسط: Sami501    نوع مطلب :(خاطرات) ،

سلام سلام صد تا سلام

امروز کلی ذوق دارم ، آخه دیروز تولدم بود خیییییییییییییییییییییییییییلیییییییییییییییییییییییی هم بهم خوش گذشت اگه بدونید

دیروز اول صبح با خواهرم رفتیم بیرون ، بعدش هم که اومدیم خونه قرار بود هر 3 خواهر واسه خرید لباس بریم بیرون . اما من یه دلیلی داشتم که نمی خواستم برم ( اصرار نکنید که نمی گمI'm Sorry ) آقا این دو خواهر ما رو به زور بیرون بردن کلی هم بیرون اذیتم کردن یعنی شاسخین به تمام معنا شده بودم همین جوری که داشتیم در پیاده رو قدم می زدیم جلو در یه رستوران فهیمه رو با نیش تا بنا گوش بازش دیدم ( قربونه خنده هاش بشم ، گوگولی خودمه) بعد هم سمیه و نیلو رو دیدم . آقا ما رو بگی فکمون رو زمین بود که این ها این جا چی کار می کنن بعدش فهمیدم کار آبجی بزرگمه که می خواسته بنده رو سوپرایز کنه چنده دقیقه بعد هم پگاه و سپیده جون اومدن و با هم رفتیم رستوران 36_1_51.gif. در کل دیروز خیلی بهم خوش گذشت ، واقعا دیروز قشنگ ترین تولد زندگیم رو داشتم چون دوستام کنار بودم ، من تو ابراز احساسات کمی تا قسمتی ضعیفم به خاطر همین دیروز اون جوری که دلم می خواست نتونستم از خواهرام و دوستام برای سوپرایز قشنگشون تشکر کنم ولی از این جا به همشون می گم که واقعا دوستشون دارم و ازشون ممنونمconnie_wimperingbaby.gif

می خوام براتون یه آرزویه بزرگ کنم  امیدوارم مثله من کسایی اطرافتون باشن که برای خوشحالی شما ارزش قائل باشن و براتون وقت بذارن

واقعا نمی دونم از خواهر بزرگم که فکر این سوپرایز از اون بوده چه جوری تشکر کنم . بچه ها خواهر بزرگ یه نعمته


مریم
چهارشنبه 31 شهریور 1389 11:04 ب.ظ
بازم سلام ....هه
درمورده دوستات نگران نباش اون محبتی که بینتونه پایدار میمونه وهیچ وقت از بین نمیره اینو چون تجربشو دارم میگم ولی وقتی دانشگاه تموم میشه یه کمی بعده مدتی بینتون فاصله میوفته اونم به خاطره گرفتاری های زندگیه ..یکی ازدواج میکنه یکی سرکار میره و...بدون که این طبیعیه و ماله همس ولی اون عشقه به همیدیگه مطمئن باش میمونه
ببخش که وقتتو گرفتم بای
پاسخ Sami501 : امیدوارم همین طوری که تو می گه بشه مریم جوون .
عزیزم این حرف ها چیه که می زنی من نظرات تو رو خیلی دوست دارم ، بهم انرژی می ده
مریم
چهارشنبه 31 شهریور 1389 10:11 ب.ظ
سلام سمی جان بازم تولدتو بهت تبریک میگم من متاسفانه خواهر ندارم ولی به جاش 4تا دوسته فوق العاده دارم سه تاشون ماله دانشگاه هستن که باهم دوست شدیمویکیشونم ماله دبیرستانمه که مثله خواهرنداشتم میمونند وبارها خدا رو شکرکردم که اونا رو به تو زندگیم قرار داده ....توهم قدر دوستاتو بدون ونذار هیچوقت بینتون فاصله بیافته وهمیشه حمایتشون کن خیلی حرف زدم به هرحال ممنون از صحبتات که گرمای زیادیو توش احساس میکنم وبرایه همین حرفاته که مشتاقم به وبت مرتب سر بزنم عزیزم بازم ممنون وبهت تبریک میگم وووبای
پاسخ Sami501 : ممنون از تبریکت .
شاید باورت نشه یکی از کابوس های من اینه که از دوستام جدا شم .
somi
چهارشنبه 31 شهریور 1389 09:36 ب.ظ
azizam khoshalam khoshal shodi didam kheili zogh kardi az khoda khahar mikhastam alan mibinam khoda ba adamaee mano taraf karde ke az abjim aziztaran boooooos golam omidvaram be hameye arezohat beresi
پاسخ Sami501 : سمیییییییییییییییییییییییییی بیا بغلم
خانم گل
چهارشنبه 31 شهریور 1389 07:20 ب.ظ
سمی جونم خوشحالم که بهترین تولدت بوده امیدوارم سالهای بعد هم تولدات همین طوری خوشحالت کنن!بووووووووووووووووووووس
پاسخ Sami501 : ممنون عزیزم
fahimeh
چهارشنبه 31 شهریور 1389 06:43 ب.ظ
فدات شم سمیلاجونم لابد داشتی اینو مینوشتی بااون انگشتای ظریفت داشتی اشکاتو پاک میکردی(من عاشقه این حرکتتم) دیروز به منم خیلی خوش گذشت خوشحالم که به توهم خوش گذشته
خیلی خیلی دوست دارم ایشاللا همیشه موفق باشی وبه هرچی وهرکی که دوست داری برسی
دوران دانشجوییم یکی ازبهترین دوران زندگیمه چون دوستای گلی مثل شماپیداکردم
پاسخ Sami501 : فهیمه اتفاقا می خواستم این قضیه ی اشک رو مطرح کنم گفتم دیگه زیادی جلف می شه
من هم داشتم فک می کردم چه کار خوبی کردم که خدا همچین دوستای گلی نصیبم کرده
pegah
چهارشنبه 31 شهریور 1389 05:01 ب.ظ
الهی قربونت برم با اون احساساتت عزیزم منم خیلی دوست دارم .خوشحالم که خوشحالی امیدوارم همون طور که بهترین تولدت بود بهترین سال زندگیتم باشه
پاسخ Sami501 : پگاه جوونم ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر