تبلیغات
♥.•*:•.♥ cute girls♥.•*:•.♥ - اخبار هفته 12
شنبه 30 بهمن 1389

اخبار هفته 12

   نوشته شده توسط: Sami501    نوع مطلب :(خاطرات) ،

سیلام بر دوستان گللللللللللللللللل:(29):

خوب این سری با ماجرای خرید از نوعه cutegirls در خدمتتون هستیم:(77):

البته این سری همچین هم پرماجرا نبود

راستی ترم جدیدمون هم شروع شدش ، از شانس خوب ما هم همه استادها یه پا سوژژژژژه هستن:(10):


اهم اهم ، خوب ماجرا از اون جا شروع شد که بعد از 501 بار هماهنگی آخرش تونستیم یه زمانی رو انتخاب کنیم که همه وقتمون خالی باشه ( آخه در جریانید که ما چقدررررررررررررر سرمون شلوغه :(19):) . بعدش هم قرار شد بریم .... ( به خاطره این که تبلیغ نشه اسمش رو نمی گم ) ولی خوب همین قدر بدونید که برای بار اول بود 5تایی می رفتیم اونجا ( یعنی هیچ کدممون درست وحسابی راهش رو بلد نبودیم :(23):) پگاه که خونشون نزدیک بود گفت خودش می یاد . من و نیلو و فهیم و سمیه هم با مترو رفتیم . خوب اولش من و نیلو همدیگر رو دیدم و بعد به فهیم و سمیه ( دوقلوهای نا همسان) پیوستیم . بعد از حال و احوال و چه خوشگل شدی امشب :(4):و ..... کلی تبادل اطلاعات کردیم آخه خیلی وقت بود همدیگر رو ندیده بودیم ( فک کنم یه هفته کمتر بود ) فقط این وسط فهیم ضدحال زد گفت دیشب نمره ی یکی از درس هامون اومده رو سایت
فک کنم یه 45 دقیقه تو مترو بودیم ، فقط این آخرهاش یه کودک فینگیلی مترو رو گذاشته بود رو سرش ، همش ونگ ونگ می کرد ( این وسط ما کلی راه های خشانت بار برای خفه کردن این کودک ارائه دادیم :(3):)

از ایستگاه که اومدیم بیرون از یه آقاهه آدرس پرسیدیم اون هم یه چیزایی گفت بعدش به یه ون اشاره کرد و گفت می تونید با این برید ما هم با کله رفتیم تو ون ( آخه در حال حرکت بود ) . هیچ کدوم هم نمی دوستم باید کجا پیاده شیم ولی خوب یه چیزایی پگاه گفته بود از اونها مسیر یابی می کردیم .

فهیم و نیلو کنار هم بودن من و سمیه هم با هم ( فهیمه این ها عقب نشسته بودن ) . این وسط فهیمه داشت رو شال نیلو حرکت می زد ( صحنه ی بسی جالبناکی بود:(11): ) . ما هم که کلا نمی تونیم ساکت بشینیم کلی حرف زدیم ، من مثله بچه فسقلی ها با دستم به بیرون اشاره می کردم و فهیم و سمیه هم سعی می کردن من رو ارشاد کنن . آخرش با یاری ائمه به محل قرار مورد نظر رسیدیم ولی چون یه کمی دیر رسیده بودیم پگاه منجمد شده بود

پیش به سوی خرید

خوب دیگه سبک خرید با استایل خاصی داره . معمولا من هر چی صورتی باشه می گم خوبه ، بعدش هم هر 4تاییمون سلیقه هامون مثله همه فقط نیلو خیــــــــــــــــلی با ما تفاوت داره ، راستی بیشتر وقت ها پگاه و فهیم می رن قیمت می پرسن و بقیه نقش هویج رو دارن [straight]

واااااااااااااااااای کلی راه رفتیم ولی در نهایت من یه بافت خوشمل خریدم . پگاه اولش دید گفت سمیرا خوبه  ؟ من هم گفتم بعلههههههههههههه بعلهههههههههههه . بعدش هم من رو گول زد گفت برو پرو کن ( انقده زورم می یاد برم پرو کنم ) در مرحله بعدی فهیم وارده عمل شد و لباس رو تو تنم درست کرد ( من نهایت عرضه تشریف دارم ) در نهایت هم نیلو و سمیه تایید کردن و این گونه شد که بنده صاحب یک عدد بافت خوشمل شد ( برای اولین بار بابام از خریدم تعریف کرد :(55):، خیلی خوشش اومده بود )

یه مغازه بود از این چیز جینگولی ها می فروخت ( انگشتر و دستبند و ......... ) انقده چیزهای خوشملی داشت . ما هم عین ندید بدیدها چسبیده بودیم به شیشه مغازه :(43):، پگاه از یه چیزی خوشش اومد خواست به ما نشون بده که یهو از شدت ذوق زیاد با کله رفت تو شیشه ، فروشنده هم که از قبلش داشت ما رو نگاه می کرد ( می خواست کشف کنه ما دقیقا از کجا فرار کردیم ) همچین گفت آخ ، که انگار کلی خودش خورده به شیشه ، شاید هم نگران شیشه بود !  ما هم عینه خلافکارها در رفتیم ، در عرض نیم ثانیه کاملا محو شدیم . موقع برگشت هم سینه خیز و نامحسوس از جلو مغازه رد شدیم .

توی یه مغازه هم ، نیلو و پگاه و فهیمه لباس پرو کردن ولی هیچ کدوم خوششون نیومد در نتیجه هیچی نخریدن . قیافه فروشنده باحال شده بود Angry Elfولی بچه ها با استفاده از انبوه جمعیت موفق به فرار شدن ( خوب چیه مگه هر چی رو که می پوشی باید بخری ؟! )

ناهار خورنمون که واقعاااااااااا با حال بود ، چون رستوران شلوغ بود مجبور شدیم بریم سره یه میزه 4 نفره ، سمیه رو هم به زور جا کردیم آخه میزهاش خیلی کوچمولو بود . بعدش هم پگاه و فهیم رفتن سفارش دادن اولش به جای 4تا نوشابه 6 تا تو فاکتور بود ، بعدش هم که نوشابه ها درست شد دیدیم که تو فاکتور سیب زمینی نیستش . کلا طرف دهنش صاف شد تا سفارش ما رو بگیره :(30):. موقع حساب کردن پول هم که مانند کودکان 7 ساله شده بودیم کم مونده بود باانگشت هامون حساب کنیم
بعده ناهار هم دوباره رفتیم یه چرخی زدیم ، ولی خداییش قیمت ها خیلی نجومییییییییییییییی بودن

موقع برگشتن هم با هزار مصیبت تونستیم راه رو پیدا کنیم ( نه دیگه واقعا GPS لازم شد )

5 نفر رفتن خرید ولی فقط من دست پر برگشتم

مهم این بود که فقط همدیگه رو ببینیم ، یه کمی دست گل به آب بدیم ، پاهامون به علت راه رفتن زیاد درد بگیره و یه کمی هم منجمد بشیم . خرید بهانه ای بیش نبود !!

راستی این ترم انتخاب واحدمون خیلی با حال شده بود ؛ زمان انتخاب واحد ساعت 12 بود ولی پگاه ساعت 10 زنگ زد گفت انتخاب واحد باز شده . بچه هایی که دیر رفته بودن برای انتخاب واحدشون چند تا درس بهشون نرسیده بود . کلی شانس اوردیم که پگاه حواسش بود . فقط به سمیه یه درس نرسید به جاش مجبوره یه ساعت دیگه اون درس رو برداره ، باید تا ساعت 7 دانشگاه باشه:(47):

سمیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهconnie_wimperingbaby.gif


fahim501
پنجشنبه 5 اسفند 1389 11:49 ب.ظ
سلام پول حساب کردنمونو هیچ وقت یادم نمیرهخیلی خوشیدیم باهم
پاسخ Sami501 : بله نبایدم یادت بره ، واقعا حادثه ی ماندگاری بود
الهام
پنجشنبه 5 اسفند 1389 10:34 ق.ظ
ســـــــــــــــــــــــــــلام
خوبین؟چه خبرا؟
سمیه ببین اومدما!بعدا دوباره نیای دعواها!
دوستتون دارم
بوووووووووووووووووووووووووووووووس
پاسخ Sami501 : سلام
ممنون ، شما خوبید ؟
سمیه چند بار گفتم دختر خوبی باش ، بچه بد !
الهام جون خودم تربیتش می کنم
somi501
سه شنبه 3 اسفند 1389 08:46 ب.ظ
samira my love
vaqan vaghti mibinam vasam ashk mirizi injori ghalbam ye tori mishe
fadat sham ajie nazam terme pish ke baham az dashtim kheili khoooooooooosh gozasht misi aji besyar aaaali boooood
booooooooooooooooossssssss
پاسخ Sami501 : و هنگامی که سمیه احساساتی می شود
بیا بغللللللللللللللللللللللللللل
سمیه ی خودمی دیگه
جاروکش
دوشنبه 2 اسفند 1389 02:17 ب.ظ
سلام.
ما رو بلینک.( به نام ~~| ZiRzAmIn |~~ )
منم لینکیدمت !


مرسی
پاسخ Sami501 : سلام
شما هم لینک شدی !
مریم
یکشنبه 1 اسفند 1389 03:54 ب.ظ
سلام بر سمیرای گله گلاب
به به به به رفتین خردید ای جانم که خردید کردناتونم سوژه داره
---------------------------------------
بله بله خانوم های مشغول...سمی شما هم دوقلوهای ناهمسان دارین هه هه هه
-----------------------------------------
فهیم وسمیه بسیارکار درستی کردن که شمارو ارشادکردن چون نیازم داری به ارشاد آخه بادست براچی اشاره میکنی مردم فکر میکنن اونارو داری نشونه میری دخترخوب
-----------------------------
منم تو پرو کردن بسی تنبل می باشم کاره سختیه هی بپوش بپوش
------------------------------------
آخی نازی بیچاره پگاه ...حالا چرا دررفتین پیشامده دیگه میخواست یارو شیشو اینقدر تمیز نکنه هه هه
------------------------------
کلا" کاراتون همش شیطنت داره واسه همین 1کاره بدون نقص هم جلو راهتون سبز نمیشه باید 1سوژه داشته باشه که شما یا حرص بخورید یابخندید
----------------------------
جدا"امسال گرونی بیداد میکنه اصفهان که وحشتناک مثلا"مانتو که پارسال درحدود 20 تا30 بود امسال کمتراز40 پیدا نکن اگه هم باشه خیلی جنس بیخودی داره
-----------------------------------
بیچاره سمیه مگه بهش خبر نداده بودین نامردا که بهش نرسیده ...
سمیرا ایندفعه هم خیلی باحال بود بسیار شاد شدیم انشالله تو این ترم هم موفق وسرفراز باشی هم خودت وهم دوستای گلت
پاسخ Sami501 : سلام بر مریم گلی
اصلا کل زندگی ما سوژه است ، نهایت سرخوشی !!
اه اه پرو کردن خیلی بده ، مخصوصا اگر اتاق پرو کوچیک باشه
آره بابا همه چی گرون شده ،فک کنم واسه عید دیگه همه جا منفجر شه
حالا به زور داریم سمیه رو تو کلاس خودمون جا می دیم D:
انشالله تو هم موفق باشی ♥♥♥
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر