تبلیغات
♥.•*:•.♥ cute girls♥.•*:•.♥ - اخبار هفته 10
یکشنبه 10 بهمن 1389

اخبار هفته 10

   نوشته شده توسط: Sami501    نوع مطلب :(دانشگاه) ،(خاطرات) ،

سلام به همههههههههههه

خوب به نظرتون من رو قبلا یه جا ندید ؟  ااااااااااااا به همین زودی یادتون رفت . من همونیم که سابقا در این صحرای بی آپی هر هفته می یومدم خاطره از خودم در میکردم .

خدا رو شکر که یادتون اومد

خوب الان بعد از پشت سر گذشتن امتحان های سهمگین در خدمتتون هستم ( چقدر هم که خوب پشت سر گذاشتم ، مهم تموم شدن بود که به یاری خدا و ائمه و 124000 پیامبر تموم شد )

خوب خاطره ها دو قسمت داره ( مثل سریال ایرانی ها شلنگ رو وا کردم و مشغول آبیاری خاطراتمون هستم )

قبل امتحان و حین امتحان

قبل :

1- هه هه آخرش یه جیزغیله بحث با خ خ کردم . واقعا اگه نمی گفتم تو دلم می موند از همون جلسه ی دوم تو دلم مونده بود ، جلسه آخر هم بود اگه نمی گفتم برام عقده می شد ممکن بود تاثیر سوء در آیندم داشته باشه . وااااااااااااااااااااای انقده بدم می یاد از آدم هایی که ادعای همه چیز دارن ولی در حقیقت هیچی نیستن . الان به طور نامحسوس گفتم از خ خ بدم می یاد .
وسط بحث هم سمیه یه تیکه باحال اومد کلی حال کردم با تیکش .
آخر کلاس خ خ به زبون اومد گفت شما چند وقته با هم دوستید ؟ قبل از دانشگاه با هم دوست بودید ؟ ما هم گفتیم به کوری چشم تو همین دانشگاه با هم دوست شدیم . خ خ هم گفت امیدوار همیشه این جوری باشید من هم که داشتم از کلاس می رفتم بیرون زدم به در (همون تخته دیگه) استاد همچی قیافش یه جورایی شد ( متمایل به متعجب ، در وصف نمی گنجد ) گفت دره چوبی نیست روکش چوب داره من هم گفتم مهم نیت بود .
آخرش هم ازمون نیم ترم نگرفت . هی می گفت بگیررررررررررم ، پگاه هم تو چشماش نگاه می کرد می گفت بگیرید ما آماده ایم . استاد هم که توقع داشت ما جلز ولز کنیم که امتحان نگیره ضایع می شد . ولی از اون جا که کلا آدم عبرت پذیری نیست ، هی دوباره می گفت بگیررررررررررررم ، آخرش هم نگرررررررفت .

2- شه شه شه( معرفی میکنم خنده ی شیطانی ، اکثرا من و اندکی فهیم از این لفظ شیرین استفاده می کنیم ) . انقده نیلو سر کلاس به صورت نا محسوس تیکه پروند که استاد برای این که یه ذره آرومش کنه بردتش پای تخته تا تمرین حل کنه ، اون هم کدوووووووم استاد ، انگشت در لپ . آخه قبلا از این ابتکارها نزده بود .
از شما چه پنهون درسش خیلی سنگینه ، زمان کلاس هم بده یهو استاد وسط درس آب روغن قاطی میکنه . انقده خند دار میشه که اگه افسرده هم باشی خندت میگیره ( البت اکثر بچه های ما نمی خندن ، ببینید اوضاعشون چقدر خرابه )

3- این سرندیپیتی انقد از من درس نپرسید که بیفته به جلسه ی آخر جمع بندی کل کتاب رو از من بپرسه . خیلی بدی استاد خیلیییییییییییییییییی . به هر جون کندنی بود جواب داد اخرش با نیش تا بناگوش بازش میگه دوستات بهت تقلب رسوندن !!
دوست کیه ؟ تقلب چیه ؟ اصلا من کجام ؟ تو کی هستی ؟
من به این وضعیت دراومده بودم . اخه همه راه حل ها تو کتاب بود ، تقلب می خواستم چی کار ؟
نیلو هم اومد از من طرفداری کنه گفت استاد ما تقلب نرسوندیم . این سرندیپیتی .... هم گفت من با شما نبودم ایشون اگه مشکل داشتن می گفتن ( در این حالت هم نیشش باز بود) من هم گفتم اتفاقا استاد من خیلی هم مشکل دارم ولی نمی گم چون فایده ای نداره
آخره کلاس هم می خواستم برم اون کتاب سنگینه رو بکوبم تو سرش که مخش بریزه تو دهنش هی نیلو می گفت سمی کتاب رو بذار سره جاش . آخرش هم همرا با مامی فهیمه رفتیم برای انتقام . تقریبا استاد رو کچل کردیم آخرش به غلط کردن افتاد معذرت خواست گفت شوخی کردم ( نمی دونم از کی یاد گرفته این نوع شوخی کردن رو . باید خودم یه کلاس آموزشی براش بذارم ، معلومه بچه با استعدادیه )

4- جلسه آخره کلاس سرندیپیتی ، یه جلسه فلسفی بود . اول بهمون یه برگه داد گفت پیشنهادات و انتقادات خودتون رو بنویسید ( برگه من رو که ببینه تابلو می فهمه که منم ) بعدش هم کلی حرف خوب خوب زد ، کلی تحت تاثیر قرار گرفتیم .
آخره کلاس مثله بچه های خوب رفتیم دورش کردیم گفتیم استاد اگه اذیتتون کردیم ببخشین اون هم گفت این ها حرف ها چیه من متعلق به همه ی شماهام ( البته دقیقا این رو نگفت ولی من می دونم که منظورش این بود)

5- من و فهیم و پگاه درس عمومیمون یکی بود . باید یه پژوهش هم واسه این درس ارائه می دادیم ، موضوع پژوهش هم جوان و ارتباط با خدا بود. من که به کل اصلا به یاد پژوهش نبودم . آخره ترمی با صد جور بدبختی  رفتیم سوال های پژوهش رو به استاد دادیم ، اسی هم تایید کرد و گفت باید پرسش نامه رو بین 45 تا دختر و 45 تا پسر توزیع کنید . آخه استاده عزیز 45 تا پسر دانشجو از کجا گیر بیاریم girl_cray2.gifهمین دوست های خودمون می خوان پرسش نامه رو پر کنن هزار جور ناز و افاده دارن . باور کنید به بعضی هاشون که پرسش نامه رو می دادیم قیافه هاشون یه جورایی می شد خوب اگه نمی خوای پر کنی مثله آدم بگو چرا به عضلات صورتت عذاب میدی .
برای پیدا کردن 45 تا پسر دانشجو دست به دامن متروووووووو شدیم ، آخه آخر ترم بود و اکثر دانشگاه ها تو فرجه بودن . ما هم گفتیم میریم تو مترو هر کی قیافش به دانشجو ها می خورد بهش پرسش نامه رو میدیم . واااااااااااااااای خدا هیچ کس رو به این روز نندازه Begging. اولین نفری که انتخاب کردیم تو ایستگاه مترو طرف دانشگاه بود ، شاهکار فهیم بود . یک عدد پسره لوس بی نمک که اشتباها فک می کرد خیلی نمکدونه تازش هم 19 سالش بود هی می گفت ارتباطش با خدا از طریق بلوتوثه و از این جور چرت و پرت ها . حالا خوبه که سمیه باهامون بود چون من به هیچ وجه راضی نشدم برم پرسش نامه پخش کنم فقط دنبال پگاه می رفتم این ور اون ور . به چند نفری هم داخل واگن مترو دادیم ، هی بلند بلند سوال ها رو به صورت آهنگین می خوندن و تحلیل می کردن .
هی عرض و طول واگن ها رو طی می کردیم ، دیگه همه به ما مشکوک شده بودن . فکرش رو بکنید هی واگن عوض میکردیم و فقط قیافه ملت رو نگاه می کردیم تا یه مورد خوب پیدا کنیم
یکی هم تا دید می خوایم بهش پرسش نامه بدیم خودش رو زد به خواب
یکی هم گفت پر می کنم ولی تا موضوعش رو خوند گفت ارتباط خاصی با خدا ندارم
یه بنده خدا دیگه خواب بود ،مترو یه کمی تکون خورد بعدش پگاه پاش رو لگد کرد از خواب پرید . گفتیم حالا که از خواب پاشدی بیا این پرسش نامه رو پر کن
یه چند نفری هم حس کنجکاویشون زد بالا گفتن ما هم می خوایم پر کنیم ( جو فرهنگی رو حال می کنید)
یه موردی هم بود که به یه نفر پرسش نامه دادیم به بغلیش که دوستش بود ندادیم ، هی به بغلیش می گفت دلت سوخت که به تو از این ها ندادن .
خلاصه مجبور شدیم شونصد بار خطوط مترو رو بالا پایین بریم تا 45 تا پسر دانشجو پیدا کنیم ، ماجرایی بود واسه خودش.
البته نتایج تحقیق خیلی جالب شد اگه حال و حوصلش رو داشتم می ذارم تو وب .

خوب دیگه با اجازتون تموم شد .

منتظره قسمت های بعدی باشید .

 


شبنم
جمعه 21 بهمن 1390 01:22 ب.ظ
سلام خاطره خوبی بود.
رح
دوشنبه 7 آذر 1390 07:07 ب.ظ
ههههههههههههههه
somi501
یکشنبه 10 بهمن 1389 08:52 ب.ظ
salam aji koli halidaaaaaaaaaaaaam baba dashtam miterkidam
baba koli khandidam albat ma ke khodemon jozve bazigaraye asli hastim hese hale in khaterato bishtar midarkim ha
dafe bad khatereye serendipiti va barge dadanesho ham benevis sahneee boda
پاسخ Sami501 : بعلههه خانوم نقش اول ، به خاطره قلم شیوای منه که داشتی می ترکیدی !!
وااااااااااااای اون صحنه ها که اصلا در توصیفات نمی گنجه ، باید از روش یه فیلم بسازیم
مریم
یکشنبه 10 بهمن 1389 03:46 ب.ظ
نه یه چیزایی داره یادم میاد سمیرای همایونیه خودمان بیدی هان
چه طوری خوبی سمیییییی خداروشکر امتحانا تموم شد آره ؟ابن سری گویا حسابی اذیت شدی هان موردی نداره یادت میره عزیزم.

1- الهی پس آخر کاره خودتو کردی هان طوری نیس خوب شد یه چیزی گفتی و به فکره آیندت بودی وگرنه ...
این خ خ کلا دوشخصیتی میزنه.
2-هه هه هه شه شه شه از این استادتون خیلی نحرفیدی !!
3-آخییییی وقتی استادی یک نفر تو کلاس توجهشو جلب کنه یا مثل این استادهمین بلارو سره طرف میاره ...یا هردفعه ازش سوال میپرسه مورده دوم برای دوسته من اتفاق افتاد بیچاره باید هر جلسه آماده میبود .ولی حالا سمی اون کتابو میزاشتی بعد از دادن نمره ها بزنی تو سرش بیشتر حال میده نخواستی این یکیم میفرستیم تو لیست کسایی که باید باهاشون تسویه کنیم.به موقش میریم سر وقتش
میگم حساب کن تو استادش بشی چه شود هه هه
4-خوبه باز جلسه آخریه مهربون شده بچه
5-واییی چرا آخه کارتونو گذاشتین واسه آخره ترم که کارتون به اینجا بکشه به جای سرسره بازی باید میرفتین دنبال پسر داشجو هه هه هه ولی باحال بوده اینم تنوعی بوده .
خیلی حال کردم سمی بقیه خاطراتتون رو زودی بزار ملت منتظرن جیگرفدای تو
امیدوارم همیشه موفق وسربلند باشی
پاسخ Sami501 : خوب شد مرا به یاد آوردی
وای خداییش این ترم خیلی بدددددددد بود
1-به نظره من هم شدیدا دو شخصیتیه ، یه چیزی میگه جلسه بعد نقضش می کنه
2-از دستم در رفته بود
3-لطفا بذار صدر لیست ، چون ناجور به خونش تشـــــــــــــنم
خوش به حال دانشجوهام میشه ، من انقده مهربونم که نگووووو
4- من که می دونم همش فیلمش بود !!!
5- واقعا خیلی بد شد که گذاشتیم واسه اخره ترم ، درس عبرتی شد
چشم ، فقط به خاطره تو زودی می ذارم
ممنوووووووووووووووون از نظره خوشملت
مریم
یکشنبه 10 بهمن 1389 03:24 ب.ظ
سللااااااااااااااااااااااااااااااام به به ببخشید شما؟؟؟؟ با اینکه نمیشناسمت ولی گفتم 1سلامی بکنم برم بای
پاسخ Sami501 : سلااااااااااااااااام بر مریم حافظه
وااااااای چقده زود نظر گذاشتی ، گفتم چون چند وقته آپ نکردم احتمالا حالا حالا ها کسی نمی نظره
انقده خوشحالم که نگو..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر