تبلیغات
♥.•*:•.♥ cute girls♥.•*:•.♥ - اخبار هفته (ماه) 9
یکشنبه 5 دی 1389

اخبار هفته (ماه) 9

   نوشته شده توسط: Sami501    نوع مطلب :(دانشگاه) ،(خاطرات) ،

سلام بر همه ی خوانندگان عزیز

خوبید ؟ خوشید ؟

این سمیرا است که بعد از شونصد تا امتحان ها سهمگین دوبار برگشته

می دونم که خیلی انتظار کشیدید

ولی واقعا نه وقتش رو داشتم که بیام و اخبار هفته بذارم نه حال و حوصلش رو

آخه با چه امیدی این وب رو راه انداختم ولی خیلی ناجور خورد تو ذوقم

هییییییییییییییییییییییییییی بگذریم

الان هم تقریبا اون هدف اولیه رو نادیده گرفتم و یکی دیگه جایگزینش کردم . من همیشه هدف زاپاس دارم

خوب توی این چند هفته کلی اتفاق اکشن ، جنگی ، رومنس ، درام ، غم انگیز و.... افتاد ولی من یادم نمی یاد

حافظه که نیست بمب اتمه . خوب بابا تقصیره من چیه مشغله ی زندگیم زیاده

1- طبق معمول کلاس خ خ زجرآور بود . یه دفعه وسطه کلای گیر داد به سعدی !!!! سه ربع در موردش حرف زد آخرش هم گفت این همه حرف در مورده فردوسی زدیم من هم گفتم دو ساعت در مورده سعدی حرف زدی آخرش می گی فردوسی ؟! اون هم به من گفت خیلی منفی بافی ( راستش رو گفتم خوووووووووووووووب ) البته به من نگفت به نیلو گفت چون فک کرد نیلو تیکه پرونده . کلا اون جلسه من هر چی می گفتم یه حساب فهیم و نیلو می ذاشت چون دو طرف من نشسته بودن

2- خ خ همچی با ذوق گفت ، حیف که وسیله نداریم مگر نه واستون یه فیلم پرواز می ذاشتم هیشکی هم به روی خودش نیاوردwhistling اون هم شدیدا ضایع شد اما کیه که بفهمه هر حرفی که می زنه معمولا ضایع می شه ولی باز با پشتکار بیشتر به لوس بازی هاش ادامه می ده .

3- خ خ تهدید کرده که یهو ناغافل امتحان نیم ترم می گیره ( نامرد) ما هم مجبوریم همیشه خونده بریم سره کلاس ( از سرندیپیتی بدتره ) یه بار این بی جنبه ما رو در حال درس خوندن دید Reading a Bookهمچی ذوقید و گفت می بینم که لژ نشین ها دارن درس می خونن . انگار خیلی هم خوشش اومده که ما درسش رو می خونیم چون سره کلاس هم هی می گفت

4- اون استاد باگز بانی که یادتونه ، یه بار خواستیم ازش سوال بپرسیم همیشه تو سلف تنها بودها یهو نمی دونم بهش تله پاتی شده بود پگاه می خواد ازش سوال بپرسه انگار قشون کشی کرده بود با کلی استاد این ور اون ور می رفت نشد که بپرسه . ما با این استاده کلی ماجرا داریم . من اندازه موهای سرم جلوش ضایع بازی دراوردم . آخریش رو براتون تعریف می کنم لذت ببرید با فهیم جلوی دفتر اساتید بودیم مثله همیشه سرگرم لغو امتحان من داشتم فهیم رو شیر می کردم بره تو دفتر می گفتم فهیم قدت بلنده بری ازت می ترسن در همین حین داشتم ادای داش مشتی ها رو در می اوردم لاتی راه می رفتم که یه دفعه سرم رو برگردوندم دیم بعلهههههههههههه اسی پشت سرمه من هم هول شدم در رفتم . سلام کردن به این استاد هم یک مسئله ی حادیه اوایل که جواب سلام نمی داد الان یه مدتی یاد گرفته خودش اول سلام می کنه . داشتیم با بچه ها از سلف بر می گشتیم من و نیلو جلوتر بودیم که اسی رو دیدم همچی سوت زنان از کنارش رد شدیم ( نگاهش نکردیم ) آخه بابا سلام میکنی جواب نمی ده ضایع می شی . نگو بیچاره سلام کرده باز خدا خیر بده پگاه رو که پشت سرمون بود سلام کرد .

4- سرندیپیتی دوباره می خواست امتحان نیم ترم بگیره ( البته گرفت) امتحان رو انداخته بود یه روز ناجور حالا مگه زیر بار می رفت که تایمش رو عوض کنه با چند تا از دوستان رو مخش ده دوازده کیلومتر پیاده روی کردیم تا بالاخره یه نموره با ما راه اومد . سه تا پیشنهاد رو قبول کرد گفت باید از بچه ها امضا جمع کنی بعد به من اطلاع بدی من هم گفتم چه جووووووووووووری ؟ گفت مگه شمارم رو نداری ؟ بعد یه نگاه به من کرد گفت نه ایمیل بزن بهم ( فک کنم ترسید بیچارش کنم ) و این بود آغاز بدبختی های من . مصیبت امضا جمع کردن به کنار ایمیل زدن به اسی مصیبت بزرگتری بود girl_cray2.gif. دیگه هر شب بساط  ایمیل بازی با استاد به راه بود . همش خورده فرمایش می کرد چرا از این امضا نگرفتی ؟ از بچه ها بپرس اگه ساعتش جا به جا بشه مشکلی ندارن ؟ امضا ها رو اسکن کن و ..... واقعا من چه گناهی کردم که نماینده یه دراکولا شدم .
آخرش هم یه امتحان گرفت در حده تیم ملی استرس. امتحان نبود که اگه می گفت شاخ غول رو بشکن راحت تر بود . وسطه امتحان هم پررو اومده تمرین های بچه ها رو به من داده که بعده امتحان بدمشون به بچه ها . تمرکزم رو بهم زد اصلا همین باعث شد امتحان رو بد بدم
بعده اعلام درصد ها هم گیر داده بود به چند تا از بچه ها . به سمیه هم گیر دادش که من ازت انتظار بیشتری داشتم خوب شد من نبودم ( کلاس رو با نهایت شجاعت پیچوندم ) چون من و سمیه درصدهامون تو یه مایه ها بود . البته اسی بیشتر از این از من انتظار نداره

5- حالا نوبت انگشت در لپه . کلاسمون رو عوض کرده بودن کلا بره بودن یه ساختمون دیگه . کلاسه خیلی با حال بود فقط پروژکتورش کمی مشکل داشت (پروژکتور رو به سقف چسبونده بودن ). استاد هم هی نق می زد که زومش خرابه من هم گفتم خوب درستش کنید ( هزار ما شالله قدش درازه ) بعد انگار بد شنیده باشه یه نگاه به من کرد گفت تو می خوای درستش کنی ؟ ( خوب قده من به درازی اون که نیست ) من هم کم نیاوردم گفتم نه دیگه شما درستش می کنی قدتون می رسه . اسی هم که متراژ زبونش دو برابر قدشه گفت از الان داری تمرین می کنی ، می خوای به شوهرت زور بگی Rolling Pin( این رو گفت ما 5تایی ترکیدیم Happy Dance) سمیه هم گفت استاد انگار دل پری داری ؟ اسی هم ادامه داد ، همیشه از قده من سوء استفاده می شه تویه خونه ی مادر زنم هم همیشه واسه من یه کاری جور می کنن و .......
اون روز از شانس با جلو نشسته بودیم تو چشمش بودیم ، گوش هاش هم که تیزه دیگه چه شود . من هم که اصولا عادت ندارم ساکت بشینم . هر چی می گفت من هم جوابش رو می دادم آخرش یه چیزی گفت ولی من ساکت موندم . اسی گفت شما نظری نداری نمی خوای چیزی بگی ؟ ساکت هم که می مونم باز به من گیر می ده
صحبت درمورده امتحان و پروژه و تمرین بود گفت امتحان رو که انداختید عقب حداقل تمرین هاتون رو بدید نیلو هم با هوشمندی گفت قرار بود تمرین ها روز امتحان تحویل بدیم که ( تمرین دادن رو پیچوند ، دروغ هم نگفت ) در این لحظه استاد کف کرد گفت شما دیگه عجب دودره هایی هستید ( استاد هم فهمید ولی کمی دیر )

6- آخرش امتحان نوبت انگشت در لپ رو دادیم . از امتحان سرندیپیتی بدتر بود علاوه بر سخت بودن وقتش هم کم بود . بعده امتحان هم وقتی داشت سوال ها رو حل می کرد انقدر جیغ جیغ کردیم که کم مونده بود سرش رو بزنه به دیوار .
ولی خداییش چه امتحانی بود من برای این که امتحان رو خوب بدم دو روز رو پیچوندم نرفتم دانشگاه ولی آخرش ......girl_cray.gif
اصلا واسه هر امتحانی زیاد درس می خونم این جوری می شه . واسه ریاضی مهندسی هم این جوری شد . یا سوال هاش خیلی کشکی بود که بدون خر زدن هم حل می شد یا اصلا حل نمی شد ، واقعا از بین بچه ها کسی اون دو تا سوال رو حل نکرد

 

* این پست رو واسه جمعه آماده کرده بودم ولی میهن گیر داده بود نمی شد که بذارم پدرم دراومد شونصد بار گذاشتم ولی پرید
شانس ندارم که بعده چند وقت اومدم یه حرکت مثبتی انجام بدم که نشــــــــــــــــــــــــــــــد


fargol & ss501 (سیب,کاراگاه,وکیل)
سه شنبه 5 بهمن 1389 07:39 ب.ظ
سلام خواور بوبی؟؟؟؟؟؟؟دلم واست تنگیده بود
kiss kiss
پاسخ Sami501 : سلام
دله من هم تنگولیده بود
بووووووووس
مریم
سه شنبه 28 دی 1389 09:31 ب.ظ
سلام سمی خوبی؟؟؟امتحانا تموم شده یا نه ؟؟؟
موفق باشی خانومی
پاسخ Sami501 : سلام ، امروووووووووز دیگه تموم شد
رزیدنت اویل از نوع=>مهی
چهارشنبه 15 دی 1389 12:10 ق.ظ
السلام علیکم!!!
از الان به بعد بلای جونه وبتم!!!
اشهدت را بخوان
پاسخ Sami501 : شما سرور این وبی
قدمت رو چشم
وای انگار اوضاع خرابه ، الفرااااااااااااااااااااااااار
fery
جمعه 10 دی 1389 12:52 ق.ظ

خیلی باحالین شما بابا .... كلی خندیدم ... هی خوندم هی گفتم بذار پست قبلیش هم بخونم اینطوری شد كه تا ته رفتم .... واقعا ایول شجاعتتون .... ما اوج استاد ضایع كردنمون تا حالا در این حد بوده كه همه دخترا ( كه اگه خدا بخواد 50 60 تایی میشیم ) وسط حرفای استاد هممون با هم پا شدیم از كلاس رفتیم بیرون سر جمع 8 تا پسر فقط تو كلاس مونده بود ... باید یه كلاس اموزشی بیایم پیشتون آخه ما تازه ترم اولیم هنوز پروفشنال نشدیم در این امور بلكه یه كم یاد بگیریم ..... راستی بنده از سایت همسایه بغلیتون اینجا رو كشفیدم ،‌ در واقع همون فن كلاب دابل اس كه توش نظر میدی فضولی كردم ببینم وبلاگت راجع به چیه كه به اینجا رسیدم ...... هه هه .... خب دیگه برم ، خیلی حرفیدم ، فعلا بااااااای
پاسخ Sami501 : اااااااااا سلام fery جون ، شما هم که خیلی حرفه ای عمل کردین ای وووووووووووووووول
ولی چه پسرهای ناپایه ای دارید !
همسایه خوب به این می گن دیگه ، شما هم هر وقت بیای قدمتون رو تخمه چشم های سمیه است ( از خودم مایه نمی ذارم ) D:
مریم
دوشنبه 6 دی 1389 09:16 ب.ظ
به به سلام چه عجب یه مطلب جدید گذاشتی واز آلودگیه هوا دراومدین(اشاره به پست قبل)هه هه هه فدات سمیرا چند بار اومدم دیدم خبری نیست ناامیدانه امشب اومدم دیدم به به (تکیه کلام جدید) بالاخره اخبار اومد اونم با چه پیشرفتی ماهیانه هه هه خیلی جهشی بود به به
میگم سمی یه بار سر کلاسا که میری شیطونی رو بزار کنار ببین بقیه چه عکس العملی نشون می دن هه هه
راستی تو اینقدر خوب تعریف می کنی من که خودمو سر کلاستون تجسم می کنم هه ببین تخیلاتمونو بالا بردی
دفعه بعد 1فیلمی چیزی از این استاداتون(دوربین مخفی)بزار هه هه هه ماتو رو جاسوس می کنیم برامون اطلاعات بیاری که تخیلاتمون کامل بشه
ببین این سرندپیتی هم خیلی پرو هه ها حواست باشه ایمیل و ایمیل بازی... دارم غیرتی میشم کجاس داداش جونگ مین ببینه تو ....واقعا که دقت کن دختر دقت
ولی خوش به حالتون امتحان دارین منم امتحان می خوام (فکر کنم 1چیزی خورده به سرم )
ممنون از اینکه صحنتها و خاطراتو اتفاقاتو...رو برامون می زاری...سرتم درد آوردم انشالله امتحاناتتو با نمره های خوب قبول بشی .
قربونت بای
پاسخ Sami501 : سلام مریمی ، شرمنده نکن دیگه..........
فک کنم کلاس از سکوت مفرط بترکه
وای فکرش رو بکن راست راستی فیلم بگیرم ، بعدش هم استاده بفهمه . تیر بارونم می کنه....
سرندیپیتی از این عرضه ها نداره ، خیالت راحت
عزیزم واقعا اگه امتحان می خوای بیا یکی دو تا از امتحان های من رو بده دلت وا شه
من هم ممنونم که معرفت کردی و نظر گذاشتی آخه این روزها با معرفت کمه
فاطمه
دوشنبه 6 دی 1389 05:12 ب.ظ
شما لینک شدید با افتخار.
من رو هم با اسم گیتار بلینکید"بابای"
پاسخ Sami501 : لینک شدی عزیزم
خانم گل
یکشنبه 5 دی 1389 06:32 ب.ظ
خیلی وقته از این انرژی ها بهت ندادم بیا بگیرش:
وای خیلی وقت بود ماچت نکرده بودماااااااخالا بدو بیا بپر بغلممممممممم اوه اوه یواش بابا آروم بپر کمرم شیکست
خوب دیگه بسه در وتقع تموم شد بوس و بغلمبای بایییییییییی
پاسخ Sami501 : حالا با این انرژی می رم به جنگ غول امتحان
خانم گل
یکشنبه 5 دی 1389 06:31 ب.ظ
به به به به به بعد از قرنی این وب آپ شد!
سیلاااااااااام سمی جونممممممم خوبیییییییییییی؟
به به عجب اتفاقاتی دارینا شما!باور کن من یه روز به صورت مهمان پا میشم بیام اونجا کلاس شما کمی هم واقعی تر تجربه اش کنم!هه هه
خدا کنه منم وقتی میرم دانشگاه با دوستام هم کلاس شم تا بتونم درست و حسابی شلوغی کنم اخه میدونی من عاشق شلوغ بازیم!
ولی فعلا که دی ماهه و من انگار هنوز خوابم هیییییییی
راستییییییی من باز یادم افتاد که قراره کنه شم!هه هه حالا فعلا چون خودم تحریمم تا یه مدت نمیتونم بهت زنگ بزنم گیر بدم اما یه چند وقت دیگه حسابی کنه میشم که گوشی رو برداری بگی الو سلام اون وقت اگه خواستی یه چند تا فحشم بارم کنی اشکال نداره!من دلم اینطوریه دیگه باید صداتو بشنوه تا آروم بشه!خیله خوب بابا زیر لبی فحشم نده به من چه که تو جواب تلفن نمیدی واسه من باید بدی فهمیدی؟
هه هه خیلی دوستت دارم بووووووووووووووووووووووس
پاسخ Sami501 : سلام فاطی جون
حالا قرار نشد از اولش به روم بیاری که چند صد سالی می شه که آپ نکردم
ایشالله با چند تا رفیق زلزله تر از خودت بیفتی دانشگاه رو رو سره خرخون ها خراب کنی (ورژن خبیثه سمی )
سمیرا در حاله سوت زدن................
من هم خیلی خیلی دوست دارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر